عبد الرضا سالار بهزادى
389
بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )
سعد الدوله تشكيل شده و جمعى خاندان عامرى يعنى در ابتدا جمعى سليمان خان بهجت الدوله برادرزن سعد الدوله و پس از مرگ بهجت الدوله جمعى پسر بزرگش غلامحسين خان شوكت الممالك - سردار مجلل بعد - داماد ابراهيم خان سعد الدوله و بعدا داماد سردار نصرت اسفنديارى بود . ( 338 ) - منظور از مملكت ايالت كرمان و بلوچستان است . ( 339 ) - رجوع شود به سند 91 . ( 340 ) - احتمالا منظور محمد خان سرهنگ برادر عباس خان سرتيپ است . به پانويس 252 مراجعه فرمائيد . ( 341 ) - ظاهرا منظور بايد دولت انگليس باشد . ( 342 ) - جاى تأسف است كه اسناد و مدارك و مكاتباتى كه دربارهء كار كميسيون مرزى قاعدتا مىبايست جزو اسناد مرحوم عبد الحسين ميرزا فرمانفرما بوده باشند - منجمله همين نامههاى اعتراضآميز اسعد الدوله نسبت به كار كميسيون و فقراتى كه برشمرده بوده است ، و فرمانفرما در نامهء موضوع اين سند و چند نامهء ديگر به آنها اشاره كرده است - بدست نيامدهاند . بطورى كه از يكى از بستگان آن مرحوم شنيدم كليه و يا بهرحال عمدهء اسناد و مدارك مهم دولتى مرحوم فرمانفرما در جريان كودتاى 1299 از بين رفتند . و آنچه كه باقيمانده و بخش مهمّى از آنها - كه همگى مربوط به سال 1325 ه . ق . به بعد مىشود - به همّت سركار خانم دكتر نظام ما فى انتشار يافته است ، تنها اسناد و نامههاى خصوصى آن مرحوم مىباشند . بىشك نامهها و مدارك حكومتى مرحوم فرمانفرما مىتوانستند نه تنها مسائل مبهم كار كميسيون مرزى بلوچستان ، بلكه بسيارى از گوشههاى تاريك و مبهم ديگر تاريخ صدسالهء اخير ايران را روشن سازند . ( 343 ) - كتاب خانم الا سايكس ، ص 266 متن انگليسى . ( 344 ) - همان ، ص 6 - 275 . ( 345 ) - مترجم محترم سفرنامهء سايكس در تمام طول كتاب « اسعد الدوله » را « اسد الدوله » نقل نموده است . ( 346 ) - سفرنامهء ژنرال سرپرسى سايكس ص 269 . ( 347 ) - كتاب نارنجى گزارشهاى سياسى وزارتخانهء روسيهء تزارى دربارهء انقلاب مشروطهء ايران به كوشش احمد بشيرى ، نشر نو تهران 1367 ، ج 1 ، ص 167 . ( 348 ) - منظور از « آنها » انگليسها هستند . ( 349 ) - ظاهرا فرمانفرما با سياست زيركانهء خود سعى دارد سهمى از امتياز انجام مهم كميسيون مرزى را نيز به خود اختصاص دهد . ( 350 ) - يك كلمه خوانده نشد . به هرصورت منظور ابراهيم خان ميرپنجه است . ( 351 ) - « او را بدست تو بكنم » منظور تنبيه او - ابراهيم خان - است كه به سياق نگارش امروز بايد مىنوشت : « آن را به دست تو . . . » امّا ، همانطور كه قبلا اشاره شد ، در انشاء عهد قاجاريه به ضماير « آن » و « او » كاربردى كاملا عكس انشاء امروز داشتند . به هرصورت مشخص نيست ابراهيم خان ميرپنجه چرا و با اظهار چه مطالبى فرمانفرما را تا به اين حد عصبانى كرده است ، امّا از مطالب نامه برمىآيد كه مسئله با موضوع سند 88 ، و واگذارى حكومت مكران ارتباط داشته است . ظاهرا فرمانفرما خواستار واگذارى حكومت مكران از سوى اسعد الدوله و ميرپنجه كه در غيبت اسعد الدوله و اشتغال وى به كار كميسيون مرزى كارهاى ادارى و حكومتى بلوچستان را برعهده داشت به حسين خان ناروئى به شرط پرداخت بدهكارى مالياتى حاجى مولاداد خان از سال قبل بوده است ؛ ابراهيم خان ميرپنجه مىخواست حكومت مكران را بدون دريافت بقاياى مالياتى حاجى مولاداد خان به سردار سعيد خان پسر حسين خان واگذارد ؛ در صورتى كه اسعد الدوله از حاجى مولاداد خان پشتيبانى مىكرد . ( 352 ) - يك كلمه خوانده نشد . ( 353 ) - على خان پسر ارشد ابراهيم خان ميرپنجه . ( 354 ) - منطقهء رودبار جيرفت . به پانويس 230 مراجعه فرمائيد .